کادو دادن ویانا به بابا سعید به مناسب روز پدر سال 1393
روز دوشنبه بعد از سرکار با ویانا رفتیم بازار برای بابا سعید به مناسبت روز پدر پیراهن و کیک بخریم ویانا هم می دانست برای چی آمده ایم خرید و مدام با خودش تکرار می کرد می گفت بریم برای بابا سعید لباس بخریم . از کنار مغازه پوشاک مردانه که رد شدیم به ویترین مغازه که نگاه کردم چیزی خوب نداشت دیگه داخل مغازه نرفتم چند قدم که آمدم جلو ویانا گفت مغازه بود بریم لباس بخریم برای بابا سعید دست من هم ول کرده بود داشت می رفت سمت مغازه آخه ویانا از کجا می داند که مغازه مربوط به پوشاک مردانه است کلی راضی کردم که برویم مغازه دیگر برای بابا سعید لباس بخریم . بابا سعید که از سرکار آمد ویانا را بغل کرده بودم که انگشت داخل کیکی که روی میز بود نکند تا بابا سعید...
نویسنده :
مامان ويانا
11:37





