ویانا خورانیویانا خورانی، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 5 روز سن داره

خوشگل باباش **********

شیرین کاریهای ویانا 1392/12/02

جیگر مامان ، قلبم ، نفسم ، زندگیم از شیرین کاریهات که برات بگویم . دیروز دو بار خواستیم بخوابیم ولی ویانا ما را سرکار گذاشت .   دیشب بعد از شام رفته بودی با بابائی پارک تا من هم  کارهای خانه را انجام بدهم موقعی که آمده بودی خانه خواب بودی یکمی هم توی خواب شیر مامان را خوردی من هم گفتم ویانا دیگه بلند نمی شه نگو توی خواب یادش آمده که بعد از پارک دو تا سی دی خریده باید اونها را نگاه کنه . می خواستم بخوابم دیدیم از توی رتخواب بلند شدی رفتی جلوی تلویزیون گفتی سی دی ( دنبال سی دی که خریده بودی می گشتی) داشتم از تعجب شاخ درمی آوردم ویانا خانم شما که خوابیده بودی . بعد از دیدن سی دی کلاه قرمزی ( راستی ویانا دیگه سی دی...
3 اسفند 1392

دردسر بابت نگه داشتن ویانا

من بعد از شش ماه مرخصی زایمان رفتم سرکار ویانا را دادم خاله سوسن  ( همسایه مامان پروین ) نگه دارد ویانا کم کم داشت با خاله سوسن دوست می شد که خاله سوسن دستش شکست اسفند ماه که همه سرشون شلوغه ویانا  را کسی نبود نگه دارد . هر روز ویانا را به یکی می دادم نگه دارد ( به قول دایی بهرام کوزت شده بودی) دو هفته رفت خانه یکی که آرایشگر مامان پروین معرفی کرده بود بعد از اون که عید شد پیش مامان وحیده بود بعد از تعطیلات عید هم رفت یک روز خانه حاج خانم بعداز اون خاله قلی شد پرستار دائم دخترم ولی تا دو هفته دخترم اونجا بی قراری می کرد روز اول که پیش خاله قلی بود بابا سعید ساعت 10 صبج مرخصی گرفت رفت دخملشو که حسابی گریه کرده بود از خانه خاله آورد...
30 بهمن 1392

محبت کردن ویانا به مامان وحیده

مامان وحیده بعد از سرماخوردگی اطراف لب و دهانش تبخال زده ویانا همین که من را می بینه می گه ا وف آنقدر هم با دلسوزی و ناراحتی می گه . یک دستمال هم آورده بود می خواست تبخالها را پاک کند ( تمیز کنم خوب بشی ) . تازه برای مامان وحیده با اون دستهای کوچولوش پرتغال پوست کنده بود برای مامانش . خیلی قشنگ پوستهای پرتغال را با دستهاش می کند بعد می داد به مامان که بخورد . ویانا نفس مامان با محبت های تو که جان تازه ای می گیرم و هر لحظه زندگیم با یاد تو می گذرد . ...
30 بهمن 1392