ویانا خورانیویانا خورانی، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 4 روز سن داره

خوشگل باباش **********

ویانا از خانه جدید را دوست ندارد

روز جمعه که اسباب کشی داشتیم ویانا وقتی وارد خانه جدید شد گفت برویم خانه خودمان و تا آخر شب کلی بهانه و گریه که واقعاً آدم را کلافه می کرد با این همه کار و بهانه گیری ویانا خانم موقعی که می خواستیم شب بخوابیم دوباره ویانا گفت برویم خانه خودمان اینجا نمانیم .  
1 شهريور 1393

روز دوم مهد کودک

ویانا روز اول خیلی دختر خوبی بود ولی نمی دانم چرا روز دوم موقع که خواستیم ویانا را تحویل بدهیم شروع کرد به گریه کردن مامان مامان پرسنل مهد مجبور شدن ویانا را کمی ساکت کنند تا مامان وحیده بتواند از پیش ویانا برود. در ضمن روز دوم مهد کودک را سه نفری رفتیم (مامان پروین - مامان وحیده - بابا سعید) که اول بابائی خداحافظی کرد بعد مامان پروین بدون اینکه ویانا بفهمد رفت از مهد کودک بیرون بعدش مامان وحیده . ...
28 مرداد 1393

اولین روز مهد کودک ویانا 1393/05/27

دختر گلم امروز اولین بار که می رود مهد کودک انشاء اله که محیط جدید برایش خیلی خوب باشد . اول صبح که آمدی اداره مامان وحیده اصرار که من اینجا نمی مانم برویم مهد کودک ساعت 8/30 صبح رفتیم مهد کودک و سریع با دوستان جدید ارتباط برقرار کرد حالا نمی دانم تا آخر وقت هم دختر خوبی می ماند و گریه نمی کند ؟   ...
27 مرداد 1393

نگرانی بابا سعید و گریه کنان مامان سوسون - مامان پروین - خاله الهام و خاله مهسا

از دیروز که خبر رفتن به تهران قطعی شده مامان پروین فقط می گوید بچه ام را گرفتید و صدای مامان پروین دیگر در نمی آید خیلی دارد قصه می خورد دیشب  مامان پروین خوابش نبرده  ، مامان سوسن و مامان پروین حسابی نشته اند کنار هم و شروع کردن به گریه کردن مراسم گریه کنان راه انداخته اند . ( خیلی خیلی به ویانا وابسته شده اند) ما هم که توی خانه هیچ بچه ای نداریم سرگرمی خانه مامان پروین و مامان سوسون شده بود . از این طرف هم بابا سعید از فکر ویانا که توی مهد کودک چطوری می خواهد بماند ؟ آیا گریه می کند ؟ با امروز دو شب که خوابش نبرده صبح بابائی می گفت قلبم درد می کند از فکر و خیال
22 مرداد 1393

تحول جدید1393/05/21

از هفته آینده یک تحولاتی توی زندگیمان قرار ایجاد شود اول اینکه انشاء اله هفته آینده اسباب کشی داریم و مجبوریم به خاطر محل کارمان بیائیم تهران و  توی این 2 سال به خاطر ویانا مجبور بودیم شهرک اندیشه باشیم که نزدیک مامان پروین باشیم . ویانا هم توی این دو سال پیش پرستارش بود ولی تصمیم گرفته ایم که بگذاریم مهد کودک انشاء اله توی مهد کودک به ویانا سخت نگذرد و از الان خیلی دلشوره و استرس دارم که ویانا چطوری توی مهد کودک می خواهد بماند؟ و از همه سخت تر خانه جدیدمان خیلی کوچک ولی تا دو سال باید با این وضعیت کنار بیائیم .   ...
21 مرداد 1393