ویانا خورانیویانا خورانی، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 4 روز سن داره

خوشگل باباش **********

ویانا مریض شده

دوشنبه شب ویانا تا صبح نخوابید و توی خواب فقط گریه می کرد و ناله صبح خواستم ببرم مهد دیدم ویانا تب کرده و حسابی هم بی قرار تصمیم گرفته که اداره نروم تا ویانا بماند خانه تا زودتر خوب شود . صبح همین که خواست صبحانه بخورد ویانا استفراغ کرد و تا شب نه ناهار خورد نه شام فقط چند تا بادام هندی . امروز هم ویانا پیش مامان پروین مانده تا انشاء اله تا روز شنبه حسابی سرحال بشود بعد برود مهدکودک.
7 آبان 1393

علاقه ویانا به دستشویی

آخه من نمی دانم این کار ویانا یعنی چی ؟ از موقعی که نوزاد بود و چهار دست و پا می رفت موقعی که می دید در دستشویی باز سریع می رفت داخل دستشویی . الان که بزرگ شده موقعی که می برم که دستشویی کند باید کلی التماس کنم ویانا بیا بیرون بعضی مواقع هم که باید با داد و بیداد بیاورم بیرون مثل دیشب که دعوای ویانا و من سر این موضوع بود. موقعی که می رود دستشویی با شلنگ دستشویی - آفتابه - روشویی و هر چی که داخل دستشویی بازی می کند هر چی به ویانا توضیح می دهم که ویانا دستشویی کثیف می خواهی بازی کنی برو توی اتاق خود باز کنی دستشویی جای بازی نیست اصلاً گوش نمی کند .               ...
5 آبان 1393

کپی برابراصل

ویانا همه چیزش شبیه باباش خصوصیات اخلاقی مدل غذا خوردن (فقط غذاهای گوشتی ) خوابیدن (پدر و دختر تا صبح آنقدر تکان می خوردن توی خواب ) لجبازی به خصوص موقعی که مثل بابا سعید نه می گوید یعنی نه علاقه شدید به آهنگ های کردی بی دلیل قاطی کردن (بعضی موقع پدر و دختر بدان آنکه دلیلی داشته باشند یکدفعه قاطی می کنند) عاشق تنهایی با هم بیرون رفتن بخصوص پارک و خرید چهره ویانا تقریباً شبیه بابا سعید                                     &nbs...
4 آبان 1393

بابا سعید فقط مال ویانا است .

دیروز بابا سعید روی تخت دراز کشیده بود من هم رفتم کنار بابا سعید (می دانم ویانا خیلی بدش می آید فقط می خواستم ببینم ویانا چکار می کند فقط به همین منظور.......) دیدیم ویانا رفته کلاه سر کرده با شمشیر پلاستیکی آمده مامان وحیده را با شمشیر بزند خیلی حرکات جالبی از خودش درمی آورد برو کنار بابای خودم بعد شروع می کرد به بقل کردن باباسعید و بوس و لوس کردن خودش دوباره الکی می رفتم پیش بابا سعید ویانا می آمد وسط ما شروع می کرد من را با شمشیر زدن که برو کنار پیش بابای من نخواب جای من . ...
4 آبان 1393

مراحل درست کردن غذا (استانبولی) با ویانا دیروز

دیروز از سرکار با ویانا که آمدیم خانه خیلی خسته بودم برای شام کمی استانبولی بزارم این وروجک من مگه گذاشت من چکار می کنم . (برای ویانا سی دی گذاشتم که مثلاً کارهایم را بکنم اما نگذاشت) 1- موقع خورد کردن سیب زمینی وپیاز من نشسته بودم روی زمین ویانا رفته بود روی شانه های مامان وحیده و نمی گذاشت دو تا سیب زمینی و پیاز خرد کنم . 2-برای رب ریختن غذا مجبور شدم یک قاشق به ویانا رب بدهم که بگذار من داخل غذا رب بریزم . 3-برای شستن برنج ویانا رفته بود زیر پاهای من که بیا بریم برای من کتاب قصه بخون . 4- برای شستن چند تا ظرف ویانا رفته بود سر اجاق گاز که با قاشق خودش غذا را هم بزند اگر نمی دیدم دستهای ویانا به قابلمه داغ می چسبید و می سوخت . ...
4 آبان 1393

ویانا اصلاً جمع شلوغ را دوست ندارد.

ویانا دقیقاً مثل بابا سعید اصلاً مهمانی رفتن را دوست ندارد چند روز بود که بابا سعید را راضی می کردم که برویم عروسی ویانا هم خیلی ذوق داشت برای رفتن به عروسی (ولی چنان اذیتی کرد روزی  عروسی.) اول بهانه گیری که همگی با ماشین دائی حامد برویم ولی چون ما می خواستیم بعد از عروسی برویم خانه خودمان نمی شد با یک ماشین برویم . به خاطر ویانا من و ویانا رفتیم ماشین دائی حامد بابا سعید هم با ماشین خودش آمد عروسی ولی ویانا یک ساعت جیغ - داد و بیدا که بابا باید توی ماشین دائی حامد بیاید . (این پیش زمینه گریه قبل از مراسم) وقتی که وارد سالن عروسی شدیم ویانا جیغ و داد که من عروسی نمی خواهم برویم خانه مامان پروین ما هنوز نه مانتو درآورده بودیم نه ه...
30 مهر 1393

علت جیغ زدن و نرفتن ویانا به مهد

دختر گلم خیلی تازگی ها موقعی که  می خواهد برود مهد جیغ و داد می کند قبلاً هم گریه می کرد ولی نه این شدت  وقتی که علتش را از ویانا پرسیدم و هر روز هم توی خانه تکرار می کرد و به مامان پروین و باباسعید هم می گفت این بود که یکی از بچه های مهد به اسم فاطمه ویانا را اذیت می کند تازه ویانا می گه که کمرش هم فاطمه گاز گرفته حالا امروز قرار بابا سعید با مدیر مهد صجبت کند . ...
29 مهر 1393