ویانا خورانیویانا خورانی، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 4 روز سن داره

خوشگل باباش **********

سوم خرداد تولد بابا سعید

روز تولد بابا سعید مصادف شد با مریضی ویانا که خیلی هم حالش بد بود (استفراع و اسهال و تب) مامان وحیده هم اداره نرفته بود آنقدر درگیر مریضی ویانا بودم فکر می کردم روز شنبه 2 خرداد  بعد ازظهر نزدیک آمدن بابا سعید یکدفعه متوجه شدم امروز 3 خرداد  نه 2 خرداد حسابی شرمنده بابا سعید شدیم از صبح که زنگ نزده بودم تولدش را تبریک بگم . با ویانا رفتیم کیک خریدم به خاطر اینکه هوا بارانی بود و ویانا هم حال نداشت نتوانستم کادو برای تولد بخرم . این هم فراموش شدن تولد بابا سعید به خاطر دختر گلش ...
4 خرداد 1393

خرید عروسک از خیابان ولیعصر93/03/01

روز پنجشنبه ویانا برای دومین بار رفت محل کار بابا سعید و حسابی هم احساس غریبی کرده بود و  بعد از آن مامان وحیده می خواست از خیابان ولیصعر خرید کند ویانا اصرار که من عروسک می خواهم یک عروسک معمولی برایش خریدم که ساکت بشود اما فایده نداشت می گفت عروسک گوش ندارد رفتیم پس دادیم این عروسک را خریدم و خیلی خوشحال بود و حسابی ذوق می کرد که عروسک جدیدی خریده .   ...
4 خرداد 1393

مشکل من با ویانا

همین که مامان از سرکار می آید خانه  ویانا فقط فقط می خواهد با من بازی کند و حتی یک لحظه هم تنهایش نگذارم و این موضوع باعث دردسر من شده به هیچ کدام از کارهایم نمی رسم . همین که برایش سی دی یا اسباب بازی می گذاریم که بروم سراغ کارهای خانه بعد از چند دقیقه می گه مامان بیا کارت دارم و اگر بی محلی کنم شروع می کنه به گریه و داد و بیداد که چرا کنارش نیستم . هر چقدر هم توضیح می دهم بگذار مامان کارهایش را انجام دهد بعداً می آیم با هم بازی می کنم قبول نمی کند که نمی کند. حتی به ویانا می گویم بیا با هم اتاقت را جاری کنم زود جاروبرقی را خاموش می کند که خانه را جاروبرقی نکشم می خواهم بروم غذا درست کنم مامان بغل آخه با یک دست چطوری غذا درست کن...
31 ارديبهشت 1393

مامان منه 1393/02/29

عزیز دلم تازگی ها می آید من را بغل می کند و اگر سر پا باشم پاهایم را توی بغلش می گیرد شروع می کند به بوس کردن  و می گه مامان منه قربون این محبت کردن مامان بشود که به آدم آرامش می دهی .   ...
29 ارديبهشت 1393

کادو دادن ویانا به بابا سعید به مناسب روز پدر سال 1393

روز دوشنبه بعد از سرکار با ویانا رفتیم بازار برای بابا سعید به مناسبت روز پدر پیراهن و کیک بخریم ویانا هم می دانست برای چی آمده ایم خرید و مدام با خودش تکرار می کرد می گفت بریم برای بابا سعید لباس بخریم . از کنار مغازه پوشاک مردانه که رد شدیم به ویترین مغازه که نگاه کردم چیزی خوب نداشت دیگه داخل مغازه نرفتم چند قدم که آمدم جلو ویانا گفت مغازه بود بریم لباس بخریم برای بابا سعید دست من هم ول کرده بود داشت می رفت سمت مغازه آخه ویانا از کجا می داند که مغازه مربوط به پوشاک مردانه است کلی راضی کردم که برویم مغازه دیگر برای بابا سعید لباس بخریم . بابا سعید که از سرکار آمد ویانا را بغل کرده بودم که انگشت داخل کیکی که روی میز بود نکند تا بابا سعید...
24 ارديبهشت 1393

چند روز مانده به جشن تولد یک سالگی ویانا لباس عروس پوشیده که پرو کند تا روز جشن آماده باشد .

این عکس  لابلای عکسهای خاله الهام و خاله مهسا بود که تنها عکسی  که مربوط به تولد ویانا است . چون ویانا از تولد یکسالگی فقط فیلم دارد . ...
20 ارديبهشت 1393