سوم خرداد تولد بابا سعید
روز تولد بابا سعید مصادف شد با مریضی ویانا که خیلی هم حالش بد بود (استفراع و اسهال و تب) مامان وحیده هم اداره نرفته بود آنقدر درگیر مریضی ویانا بودم فکر می کردم روز شنبه 2 خرداد بعد ازظهر نزدیک آمدن بابا سعید یکدفعه متوجه شدم امروز 3 خرداد نه 2 خرداد حسابی شرمنده بابا سعید شدیم از صبح که زنگ نزده بودم تولدش را تبریک بگم . با ویانا رفتیم کیک خریدم به خاطر اینکه هوا بارانی بود و ویانا هم حال نداشت نتوانستم کادو برای تولد بخرم . این هم فراموش شدن تولد بابا سعید به خاطر دختر گلش ...
نویسنده :
مامان ويانا
14:50
مامان وحیده برای ویانا لباس باب اسفنجی خریده. خرداد 93
ویانا اولین بار که امسال زردآلو می خورد موقعی که خواست بخورد از مامان وحیده پرسید این چیه ؟ ...
نویسنده :
مامان ويانا
12:43
خرید عروسک از خیابان ولیعصر93/03/01
روز پنجشنبه ویانا برای دومین بار رفت محل کار بابا سعید و حسابی هم احساس غریبی کرده بود و بعد از آن مامان وحیده می خواست از خیابان ولیصعر خرید کند ویانا اصرار که من عروسک می خواهم یک عروسک معمولی برایش خریدم که ساکت بشود اما فایده نداشت می گفت عروسک گوش ندارد رفتیم پس دادیم این عروسک را خریدم و خیلی خوشحال بود و حسابی ذوق می کرد که عروسک جدیدی خریده . ...
نویسنده :
مامان ويانا
12:41
مشکل من با ویانا
همین که مامان از سرکار می آید خانه ویانا فقط فقط می خواهد با من بازی کند و حتی یک لحظه هم تنهایش نگذارم و این موضوع باعث دردسر من شده به هیچ کدام از کارهایم نمی رسم . همین که برایش سی دی یا اسباب بازی می گذاریم که بروم سراغ کارهای خانه بعد از چند دقیقه می گه مامان بیا کارت دارم و اگر بی محلی کنم شروع می کنه به گریه و داد و بیداد که چرا کنارش نیستم . هر چقدر هم توضیح می دهم بگذار مامان کارهایش را انجام دهد بعداً می آیم با هم بازی می کنم قبول نمی کند که نمی کند. حتی به ویانا می گویم بیا با هم اتاقت را جاری کنم زود جاروبرقی را خاموش می کند که خانه را جاروبرقی نکشم می خواهم بروم غذا درست کنم مامان بغل آخه با یک دست چطوری غذا درست کن...
نویسنده :
مامان ويانا
10:40
مامان منه 1393/02/29
عزیز دلم تازگی ها می آید من را بغل می کند و اگر سر پا باشم پاهایم را توی بغلش می گیرد شروع می کند به بوس کردن و می گه مامان منه قربون این محبت کردن مامان بشود که به آدم آرامش می دهی . ...
نویسنده :
مامان ويانا
7:52
کادو دادن ویانا به بابا سعید به مناسب روز پدر سال 1393
روز دوشنبه بعد از سرکار با ویانا رفتیم بازار برای بابا سعید به مناسبت روز پدر پیراهن و کیک بخریم ویانا هم می دانست برای چی آمده ایم خرید و مدام با خودش تکرار می کرد می گفت بریم برای بابا سعید لباس بخریم . از کنار مغازه پوشاک مردانه که رد شدیم به ویترین مغازه که نگاه کردم چیزی خوب نداشت دیگه داخل مغازه نرفتم چند قدم که آمدم جلو ویانا گفت مغازه بود بریم لباس بخریم برای بابا سعید دست من هم ول کرده بود داشت می رفت سمت مغازه آخه ویانا از کجا می داند که مغازه مربوط به پوشاک مردانه است کلی راضی کردم که برویم مغازه دیگر برای بابا سعید لباس بخریم . بابا سعید که از سرکار آمد ویانا را بغل کرده بودم که انگشت داخل کیکی که روی میز بود نکند تا بابا سعید...
نویسنده :
مامان ويانا
11:37
عکسهایی که خاله الهام و خاله مهسا از نوزادی تا الان از ویانا گرفته اند.
خاله الهام و خاله مهسا مرسی که خاطراتم را در قالب عکس برایم ثبت کرده اید. ...
نویسنده :
مامان ويانا
9:22
بابا سعید خیلی دوست دارم تو بهترین بابای دنیایی .
چند روز مانده به جشن تولد یک سالگی ویانا لباس عروس پوشیده که پرو کند تا روز جشن آماده باشد .
این عکس لابلای عکسهای خاله الهام و خاله مهسا بود که تنها عکسی که مربوط به تولد ویانا است . چون ویانا از تولد یکسالگی فقط فیلم دارد . ...
نویسنده :
مامان ويانا
12:31



