روز 22 بهمن چقدر به ویانا خوش گذشت .
صبح : که از خواب بیدار شده بود بعد از صبحانه با بابا سعید سه ساعت رفتند پارک بازی و دو کردن داخل پارک حسابی بهش خوش گذشته بود ( البته از بعدازظهر آبریزش بینی گرفته بود به خاطر پارک رفتن) دختر گلم وقتی مامان می گه زمستان نمی شود بروی پارک به خاطر اینکه سرما نخوری . بعد از پارک حسابی خسته شده بود دو ساعت خوابید . بعدازظهر : ویانا باباسعید رفتن جگرکی و مغازه دایی بهرام . شب : عمو خلیل با زن عمو و هستی و نوید آمدن خانه مان ویانا حسابی بهش خوش گذشت دختر عمو و پسر عموش برای ویانا یک عروسک خرگوش خیلی خوشگل خریده بودند و تا ساعت 12 شب بانوید و هستی بازی کردند و الیته یکمی همه بهانه گیری می کرد چون ویانا بعدش می آید مامان کسی می...
نویسنده :
مامان ويانا
8:42
با بابا سعید رفتم جگرکی 3 سیخ جیگر خوردم (1392/09/13)
دیروز با مامان پروین رفته بودید برات سیب بخرد( ویانا خانم حوس سیب کرده بود ) همین که آمدی داخل کوچه بابا سعید تازه از سرکار آمده بود را دیدی بعد سریع سوار ماشین بابایی شدید با هم رفتید جگرکی چون هفته ای یک بار با بابا می روی جگر می خوری موقعی که آمدی خانه بابا می گفت صاحب جگرکی وقت به ویانا نگاه می کرد و می خندید از سه سیخ جگر وقت یک دانه به بابا داده بودی قربونت بشم ...
نویسنده :
مامان ويانا
9:23
تشکر از دوستم گلم فاطمه جون
خاله فاطمه مرسی که به وبلاگ من سر می زنی این دسته گل هم تقدیم به شما ...
نویسنده :
مامان ويانا
7:41
کار خطرناک ویانا
مامان وحیده مشغول ظرف شستن بود ویانا از داخل کابینت ظرفشویی یک لگن برداشت و رفت من هم فکر کردم می خواهد باهاش بازی کنه نگو رفته کنار اجاق گاز لگن گذاشته زیر پاش رفته بود روش که ببیند داخل قابلمه غذا چی ؟ سرم را که برگرداندم دیدم ویانا داره قابلمه غذا را نگاه می کنه بهش گفتم چکار می کنی؟ غذا نگاه (یعنی دارم غذا را نگاه می کنم) ای خدا اگر دستش را می زد به قابلمه یا قابلمه را می کشید می افتاد روش چه بلایی سرش می آمد خدا رحم کرد. ...
نویسنده :
مامان ويانا
7:18
خوشگل بشی
ویانا جونم می آید موهای مامان وحیده را آشفته می کنه بعدش می گه خوشگل بشی (قربون این آرایشگر کوچولوم بشوم) تازگی ها کلمات جدیدی را هم یاد گرفته تخ من ( تخم مرغ من ) نَخام ( نمی خواهم ) بشین ( بنشین) بدو ( برو ) عیضا ( عمو علیرضا ) بزنم ( کسی را که می خواهد دعوا کند) بشین (نشستن) بخور (خوردن) سلام خوبی چطوری و اما کلمه ای که خیلی قشنگ می گی آقا سعید و.......... ...
نویسنده :
مامان ويانا
8:08
اتاق من
ویانا چند روزه که فقط گیر داده به این کلمه اتاق من به ویانا می گم خودت برو توی اتاقت می گه نه می آید خودش را می اندازه بغل مامان که بغلش کنم ببرم بعدش می گه از اون از اون خودش هم نمی داند چه می خواهد فقط قصدش اذیت کردن مامان وحیده است حتی شبها که می خواهیم بخوابیم این کار ویانا خیلی زیادتر تکرار می کنه . و هر چی اسباب بازی می آورم که بازی کنه فقط در حد نگاه کردن دوباره شروع می کنه از اون ازاون ...
نویسنده :
مامان ويانا
8:06
کوتاه کردن موهای ویانا
روز جمعه ویانا با بابا سعید رفت آرایشگاه مردانه که موهاشو کوتاه کنه چنان گریه ای کرده بود بابا می گفته دستاشو گرفته بودم پاهاشو محکم می کوبید ، سرش را تکون می داد چنان جیغ هایی که کشیده بود از دم آرایشگاه تا خونه آنقدر گریه کرده بود که لبهاش می لرزید حتی از باباش هم متنفر شده بود بعد از حمام هم که خوابیده بود توی خواب گریه می کرد ببین یک آرایشگاه رفتن ویانا چقدر حالش را خراب کرده بود. ...
نویسنده :
مامان ويانا
12:07



