ویانا خورانیویانا خورانی، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 2 روز سن داره

خوشگل باباش **********

مراسم تولد ویانا گریه کنان بود نه تولد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دومین تولد ویانا مهمانان : خانواده خانم شمخانی - دادا گوهر - خانواده عمو خلیل - مامان پروین - دائی بهرام - دائی حامد روز مهمانی :   1393/05/03جمعه ساعت 7:30 به صرف افطار و شام و   ر وز پنجشنبه از صبح که بلند شدم تا ساعت 11 صبح ویانا هیچ کاری نگذاشت انجام بدهم مجبور شدم که 11 زنگ برنم کارگر بیاید خانه را تمیز کند . ساعت 7 شب وقت آتلیه داشتیم ولی به علت کارهای خانه و درست کردن شام آتلیه ای که وقت گرفته بودیم که عکس بندازیم آتلیه بسته شد مجبور شدیم یک آتلیه دیگر پیدا کنیم که دکور کودک نداشت یک عکس بیشتر نگرفتیم. پنچشنبه شب عمو خلیل و دادا گوهر آمدن خانه مان ویانا اولش خیلی خوب رفتار کرد ولی روز جمعه که مر...
5 مرداد 1393

شمارش معکوس برای شروع تولد 2 سالگی

تولده تولد                                 آهای خونه دار و بچه دار ... کادو رو وردار و بیار .... اوه اوه اوه اینجا رو بیان ببیندید تولد کیه تولدت عزیزم پر از ستاره بارون پر از باد کنک و شوق، پر از اینه و شمعدون الهی که همیشه واسه تبریک امروز بیان یه عالم عاشق، بیاد هزار تا مهمون بچه ها امشب باید بترکونین ها بس همگی دست هورااااااااااا جیغ سووووووت      ...
1 مرداد 1393

ویانا به مدرسه می رود

بازی جدید ویانا می رود جلوی در می گوید من می روم خرید چی لازم داری ؟ من : خیار و گوجه ویانا :  می رود جلوی در مثلاً داخل دستش گوجه و خیار می آید می گذارد داخل دهان مامانش که بخورد بعد می گوید برایت گوجه و خیار خردیدم چی بخرم دوباره می رود خرید می کند و من می گویم چی لازم دارم. و اما مدرسه رفتن ویانا (بازی مدرسه رفتن) : کیفش را بر می دارد می رود جلوی در کفشهایش را می دهد به مامان وحیده که پاش کنم بعد خداحافظی می کند و می رود مدرسه بعضی مواقع هم پول یا خوراکی می دهم با خودش می برد . ...
30 تير 1393

دائی بهرام مرسی که امروز به شما زحمت دادم . 93/04/30

امروز صبح کسی نبود که ویانا را نگه دارد نه مامان سوسن بود ، نه مامان پروین ، نه مامان وحیده دائی بهرام زحمت کشید از صبح تا ظهر که مامان پروین بیاید از ویانا مراقبت کند . دائی بهرام که اصلاً تا بحال بچه را مای بی بی نکرده بود ، پی پی بچه نشسته بود صبح ویانا پی پی کرده بود دائی بهرام هم مجبور شده بود که ویانا را بشورد و مای بی بی کند و حسابی از ویانا مراقبت کرده بود .   ...
30 تير 1393

کلمه جدید ویانا

توی این چند روز تعطیلات ویانا مرتب تکرار می کرد " مامان نرو اداره بمان پیش من " هر چقدر با ویانا صحبت می کردم که قانع بشود که من باید حتماً بروم اداره اصلاً راضی نمی شد که نمی شد بعدش هم که می گفتم از فردا باید بروی خانه مامان سوسن شروع می کرد به گریه کردن و می گفت" نریم اینجا بمانیم " (منظورش خانه خودمان) نفس مامان عاشقتم ...
29 تير 1393