ویانا آمده رفتن به اولین اردو از طرف مهد کودک
عکسهای جا مانده
امروز می خواهم عکسهایی که شهریور ماه از ویانا انداخته ام توی وبلاگش بگذارم فقط می ماند عکسهای آتلیه که یک روز مانده به تولد ویانا از ویانا انداخته ایم اگر پیدا کردم آن ها را هم میزارم .
نویسنده :
مامان ويانا
8:26
بدون عنوان
عروسک قشنگ من قرمز پوشیده تو رخت خواب مخمل آبی خوابیده یه روز مامان رفته بازار اونُ خریده قشنگتر از عروسکم هیچکس ندیده. عروسک من چشماتُ وا کن وقتی که شب شد اون وقت لالا کن بیا بریم توی حیاط با من بازی کن توپ بازی و شن بازی و طناب بازی کن. ...
نویسنده :
مامان ويانا
9:59
عکسهای 13 شهریور 1393 اولین شهربازی دو نفره من و ویانا
این شاخه گل تقدیم به آقا نوید به مناسبت موفقیت در اولین ترم کلاس زبان
بدون عنوان
گریه کردن ویانا اول صبح
ویانا اصلاً به شرایط جدید عادت نکره از یک طرف بهانه خانه قبلی را می گیرد از طرف دیگر هم صبح ها حسابی گریه می کند ولی بعد از اینکه می رود مهد کودک ساکت می شود موقعی که می رویم خانه ویانا می گوید اینجا خانه خودمان نیست ، مبل ما کجاست ؟ و هزار بهانه دیگر..................... چند روز پیش هم که از کنار خانه قدیمی مان با بابا سعید رد شده بودند ویانا گفته بود (بابا یادته اینجا خانه ما ، من خیلی اینجا را دوست دارم) ...
نویسنده :
مامان ويانا
7:59


