ویانا خورانیویانا خورانی، تا این لحظه: 14 سال و 2 ماه و 29 روز سن داره

خوشگل باباش **********

پنج شنبه و جمعه ویانا 29 و 30 آذر

روز پنچشبه خیلی به ویانا خوش گذشت از شب چهارشنبه رفته بود خانه مامان پروین ( روز پنجشبه صبح که رفتیم پارک پادی - خانه خاله مهسا و الهام - دیدن نی نی نوه دوست مامان پروین - شب پنج شنبه خاله الهام و مهسا ویا را برند خانه مادربرزگشان که مهدیس (دختر دایی خاله الهام و مهسا) را ببیند چون ویانا خیلی مهدیس دوست دارد موقعی که رفته بود آنجا یک نی نی دیگر هم اونجا بوده و خیلی به ویانا خوش گذشته بود ساعت 11 شب بود که ویانا آمده بود خانه مامان پروین (دختر من ماشاء اله از الان با دوستاش می رود بیرون و ساعت 11 شب بر می گردد البته موقع رفتن اجازه گرفته بود موقعی که آمده بود اجازه بگیرد گفت مامان اجازه هست بروم خانه مهدیس) واماقسمت تلخ ماجرا روز جمعه ...
1 آذر 1393

امروز ویانا مهد کودک نرفته است

دیشب مامان پروین بعد از سرکار آمد خانه مان تا از ویانا مراقبت کند و برای ویانا چتر و خوراکی خریده بود (اولین چتر ویانا) البته ویانا سفارش داده بود ، ویانا هر وفت چیزی لازم داشته باشد بیشتر به مامان پروین و دائی ها می گوید مامان پروین با وجود اینکه خیلی خسته بود ولی با دلسوزی تمام از ویانا پرستاری می کرد و مامان وحیده بعد از دو روز بی خوابی دیروز خیلی راحت خوابید. امروز صبح مامان پروین وقت دکتر داشت ولی به خاطر ویانا مجبور شد که دکتر نرود تا ویانا حالش خوب بشود.   ...
27 آبان 1393

دست تنهایی مامان وحیده

دختر گلم دور روزه که مریض شده شب ها اصلاً خوب نمی خوابد امروز صبح خروجی ساعتی گرفتم ماندم خانه تا با بابا سعید برویم دکتر تا ساعت 9:30 باید می رفتم اداره اول که بردیم بیمارستان کودکان ولی دکتر تا ساعت 9 نبود بعد بردیم بیمارستان نزدیک خانه مان بعد از اینکه دکتر ویانا را معاینه کرد گفت بیماری ویروسی در ضمن ویانا کمی هم تب دارد . الان دو شب که مامان وحیده از بی خوابی خیلی خسته است . انشاء اله دختر گلم زود خوب بشود. موقعی که ویانا مریض می شود یا کاری برایم پیش می آید خیلی احساس تنهایی می کنم واقعاً دست تنهایی خیلی سخت ای کاش که خواهر داشتم یا مامان پروین شاغل نبود . (البته مامان پروین با وجود شاغل بود باز هم کمک می کند ولی بیشتر مواقع نمی شود...
26 آبان 1393