ویانا خورانیویانا خورانی، تا این لحظه 6 سال و 5 ماه و 24 روز سن دارد

خوشگل باباش **********

شعرهای زیبای زن عمو زهرا (4)

ويانا تو عزیزی و گرامی نباشد برتر از نام تو نامی تو نور چشم بابا ، عشق مادر وجودت کیمیا و در و گوهر بحق ناله های دردمندان بحق گریه های مستمندان بحق خالق ماه و شب و روز همیشه سربلند باشی و پیروز امیدوارم که صد سال زنده باشی عروس خوشگل آینده باشی دعای خیر ما باشد براهت ويانا جان خدا پشت و پناهت ...
27 خرداد 1393

شعرهای زیبای زن عمو زهرا (3)

ويانا چون گل و بابا چو بلبل کنارش مادری چون شاخه سنبل ده توفیق بر این خانواده براین طفل به گیتی پا نهاده همین طفلی که نامش افتخار است به پاکی و به نیکی برقرار است ويانا نام تو با حق قرین است بحق شایسته صد آفرین است کنون ای دختر نازدانه من گل سرخ و عزیز دردانه من تو ساداتی و از نسل مرتضوي خليل انگشتر است و تو نگینی اگر خواهی مصون مانی زآفات ز قید و بند و از شر مکافات شنو پند پدر از جان از دل که این باشد برایت حل مشکل تو اکنون کودکی و شیرخواره زدی طعنه به ماه وبر ستاره گهی شادی و گاهی بیقراری خبر از آدم و عالم نداری دراین عالم بغیر از شور شر نیست کسی را یاور و یار بشر نیست ...
27 خرداد 1393

شعرهای زیبای زن عمو زهرا (2)

ويانا منشا خیر است و برکت نمادی از صفا و مهر و رافت چه میخواهی دگر از نعمت حق بود این هدیه ای از رحمت حق بپاس نعمت و لطف الهی گشودم دفتر دل را به آهی بخاک افتاده بوسیدم زمین را به دل گفتم خدای عالمین را که ای خالق بحق هشت و چهارت بحق بندگان بیقرارت بحق مهدی و هادی و احمد بحق نام والای محمد بلا از جان طفلان دور گردان چراغ عمرشان پر نور گردان ...
27 خرداد 1393

شعرهای زیبای زن عمو زهرا (1)

سلام ای دختر خوب و قشنگم ويانا ای گل خوش آب و رنگم ز یمن مقدمت در خانه ما شده روشن دل و کاشانه ما تو اکنون پاک هستی چون فرشته خدا بر لوح زرین اش نوشته که هرکس پاک باشد در زمانه بود نامش به نیکی جاودانه بشر را نیکی و پاکی نهاد است که حفظ این دو عامل با جهاد است جهاد نفس با شرک و شیاطین خصوصا منکران دین و آئین همه منظورم از این گفته اینست که در هر گوشه شیطان در کمین است برای دوری از شر شیاطین و حفظ سنت و ایمان و آئین فقط راه خدا و دین و ایمان بری دارد ترا از شر شیطان ...
27 خرداد 1393

لیمو ترش 50 هزار تومانی 1393/03/25

دیروز بعدازظهر  ویانا و بابا سعید رفتند لیمو ترش بخرند موقعی که آمدند خانه دیدم  به جای لیموترش ، ویانا یک دست لباس و صندلی خریده پرسیدم پس چرا لیمو ترش نخریده اید این لباس ها برای چی ویانا که خیلی لباس دارد بابا سعید گفت لیمو ترش میوه فروش محل نداشت ویانا از کنار مغازه لباس فروشی رد شده اصرار به بابا سعید که حتماً برویم همین لباسی که انتخاب کرده از پشت ویترین برایش بخرد تازه بعد از خرید هم یک عدد صندلی می خرد و با بابا سعید می آیند خانه این شد که ویانا خانم نرفته بود برای مامانش لیمو ترش بخرد رفته برای خودش لباس بخرد . این وروجک مامان وحیده که موقعی که می خواهد خرید کند به بابا سعید می گویی باز مامان چی می خواهد بخرد حالا که...
26 خرداد 1393

خوشحالی ویانا 1392/05/24

دختر من خدا را شکر خوابش مرتب شده رأس ساعت 10 شب می خوابد دیروز قرار بود عمو خلیل ساعت 11 شب بیاید خانه مان به ویانا نگفتیم که عمو خلیل امشب می آید گفتیم عمو رفته دانشگاه فردا می آید خانه مان تا بگیرد بخوابد ولی ماشاء اله از آنجاکه دختر من خیلی باهوش موقعی که خواست برود توی رختخواب هر صدایی از توی راه پله و حیاط می آمد می گفت کی آمد . کی بود . وقتی هم جواب بی ربط می دادم که حواسش پرت شود می گفت نه صدای ماشین عمو خلیل - عمو خلیل آمد به هر طریقی که می شود می خواستیم ویانا بخوابد نشد که نشد همین که عمو خلیل آمد برق ها را روشن کردیم ویانا آنقدر خوشحال بود که نگو تا حالا ویانا را ساعت 11 شب سرحال و خوشحال ندیده بودم از خوشحالی چنان شیطنت می کرد ...
25 خرداد 1393