ویانا خورانیویانا خورانی، تا این لحظه 6 سال و 5 ماه و 24 روز سن دارد

خوشگل باباش **********

مشکل من با ویانا

همین که مامان از سرکار می آید خانه  ویانا فقط فقط می خواهد با من بازی کند و حتی یک لحظه هم تنهایش نگذارم و این موضوع باعث دردسر من شده به هیچ کدام از کارهایم نمی رسم . همین که برایش سی دی یا اسباب بازی می گذاریم که بروم سراغ کارهای خانه بعد از چند دقیقه می گه مامان بیا کارت دارم و اگر بی محلی کنم شروع می کنه به گریه و داد و بیداد که چرا کنارش نیستم . هر چقدر هم توضیح می دهم بگذار مامان کارهایش را انجام دهد بعداً می آیم با هم بازی می کنم قبول نمی کند که نمی کند. حتی به ویانا می گویم بیا با هم اتاقت را جاری کنم زود جاروبرقی را خاموش می کند که خانه را جاروبرقی نکشم می خواهم بروم غذا درست کنم مامان بغل آخه با یک دست چطوری غذا درست کن...
31 ارديبهشت 1393

مامان منه 1393/02/29

عزیز دلم تازگی ها می آید من را بغل می کند و اگر سر پا باشم پاهایم را توی بغلش می گیرد شروع می کند به بوس کردن  و می گه مامان منه قربون این محبت کردن مامان بشود که به آدم آرامش می دهی .   ...
29 ارديبهشت 1393

کادو دادن ویانا به بابا سعید به مناسب روز پدر سال 1393

روز دوشنبه بعد از سرکار با ویانا رفتیم بازار برای بابا سعید به مناسبت روز پدر پیراهن و کیک بخریم ویانا هم می دانست برای چی آمده ایم خرید و مدام با خودش تکرار می کرد می گفت بریم برای بابا سعید لباس بخریم . از کنار مغازه پوشاک مردانه که رد شدیم به ویترین مغازه که نگاه کردم چیزی خوب نداشت دیگه داخل مغازه نرفتم چند قدم که آمدم جلو ویانا گفت مغازه بود بریم لباس بخریم برای بابا سعید دست من هم ول کرده بود داشت می رفت سمت مغازه آخه ویانا از کجا می داند که مغازه مربوط به پوشاک مردانه است کلی راضی کردم که برویم مغازه دیگر برای بابا سعید لباس بخریم . بابا سعید که از سرکار آمد ویانا را بغل کرده بودم که انگشت داخل کیکی که روی میز بود نکند تا بابا سعید...
24 ارديبهشت 1393

چند روز مانده به جشن تولد یک سالگی ویانا لباس عروس پوشیده که پرو کند تا روز جشن آماده باشد .

این عکس  لابلای عکسهای خاله الهام و خاله مهسا بود که تنها عکسی  که مربوط به تولد ویانا است . چون ویانا از تولد یکسالگی فقط فیلم دارد . ...
20 ارديبهشت 1393

پنجشنبه 1393/02/04روز پر مشغله ای برای ویانا بود .

روز پنجشنبه برای ناهار رفتیم تولد بعد از تولد رفتیم برای ویانا حوله تن پوش و دوچرخه خریدیم . بعد از خرید دوچرخه رفتیم پارک رازی ویانا حسابی دوچرخه سواری کرد و برای دومین بار رفت شهربازی سوار هواپیما و قطار شد و در کل روز خیلی خوبی برای ویانا بود ، فقط توی تولد یکمی مامان وحیده را از اذیت می کرد یا داخل تراس بود و اصرار من هم بیایم داخل تراس باهم حیاط را نگاه کنیم یا اینکه برویم داخل اتاق می می بخورد .
6 ارديبهشت 1393